پارت سی و یک :

صدای بستن دومین در ماشین که اومد بدون چرخیدن درای ماشین و قفل کردم و در حیاط و بستم.
پارکینگ ساختمون کاملاً خلوت بود. جز چند تا ماشین، هیچ کدوم از همسایه ها تو حیاط نبودن. و برعکس همیشه، این اصلاً مایه‌ی آرامشم نبود. در واقع مدت‌ها بود که دیگه چیزی باعث آرامشم نمی‌شد...
- بریم؟
با تکونی که مینا بهم داد مثل روزای اول آشناییمون، ناخودآگاه خودمو کشیدم عقب‌تر! این کار به هیچ وجه عÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساجد

    0

    مینا گفت وسایل تو اتاقمه چرا نگفت اتاقمون؟

    ۳ هفته پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    یادم نیست راستش😁😭😭

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️